close
چت روم

داستانی زیبا و جالب از فرعون و شیطان


برای حمایت از ما روی تبلیغات کلیک کنید


تبلیغات
تبلیغات
دسته بندی
  • اس ام اس
  • گالری عکس بازیگران زن
  • گالری عکس بازیگران مرد
  • گالری عکس سریال ها
  • عکس های متفرقه
  • مقاله ها ودانستنی ها
  • بیگرافی
  • کد آهنگ پیشواز
  • عکس زیبا
  • آهنگ
  • آرشیو
    آمار و ارقام
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 181
    کل نظرات کل نظرات : 97
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 22

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 42
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 27
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    بازدید هفته بازدید هفته : 157
    بازدید ماه بازدید ماه : 1,019
    بازدید سال بازدید سال : 11,338
    بازدید کلی بازدید کلی : 246,757

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.161.77.30
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    لینک دوستان

    ورود کاربران
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    محبوب ترین ها
    مطالب پیشنهادی
    جدید ترین مطالب
    نظرسنجي
    نظر تون درباره سایت ما چیه؟




    خبرنامه
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    تبلیغات متنی

    جستجو پیشرفته سایت



    [-Text1-]

    جستجوگر پیشرفته سایت






    داستانی زیبا و جالب از فرعون و شیطان



    داستان زیبا

    فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟

    ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد.بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنیپس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود میآید.

    باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

    کوروش بزرگ

    نویسنده : | در : پنجشنبه 23 شهريور 1391 ساعت: 16:42 | دیدگاه: ()
    تعداد بازديد : 155

    بخش نظرات این مطلب




    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی